تبليغاتX

دلا تا کی اسیر یاد یاری زهجر یار تا کی

دلا تا کی اسیر یاد یاری زهجر یار تا کی
ما به دنیا آمده ایم که با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم نه اینکه به هر قیمتی زندگی کنیم.  
Links
عشق...

بخشیدن است هنگامی که فراموش کردن سخت مینماید؛

دستگیری است و رها نکردن

امیدوار که فردا چون امروز پرشکوه خواهد بود؛

بازگویی رازها و نجواها

و لذت بردن از شبهای غرق در ستاره

و از همه مهمتر،

بیش از عشق بر تو عاشقم

عشق

آن است که بدانی که دیگر تنها نخواهی ماند.

ادیث شافر لدربرگ

دوست داشتن تو،

به سادگی دوست داشتن غروب،

رنگین کمانها و بارانهای بهاری است،

چه، همه و همه از زیبایی سرشارند

[ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:20 ] [ نیشگون ]

کنار برکه ی دلم نشستم و نیامدی

دوباره در سکوت خود شکستم و نیامدی

سوال کردم از خدا نشانه ی خانه ی تو را

سکوت کرد و در سکوت شکستم و نیامدی



عاشقش بودم عاشقم نبود

وقتی عاشقم شد که دیگه دیر شده بود

حالا می فهمم که چرا اول قصه ها میگن

یکی بود یکی نبود..!

یکی بود یکی نبود

این داستان زندگی ماست...

همیشه همین بوده

یکی بود یکی نبود ...

برایم مبهم است که چرا در اذهان شرقی مان

"با هم بودن و با هم ساختن"

نمی گنجد؟

و برای بودن یکی، باید دیگری نباشد.

هیچ قصه گویی نیست که داستانش این گونه آغاز شود

که یکی بود، دیگری هم بود

همه با هم بودند...

و ما اسیر این قصه کهن، برای بودن یکی، یکی را نیست می کنیم

از دارایی، از آبرو، از هستی

انگار که بودنمان وابسته به نبودن دیگریست

انگار که هیچ کس نمیداند جز ما و هیچ کس نمی فهمد جز ما

و خلاصه کلام اینکه :

آنکس که نمی داند و نمی فهمد

ارزشی نداردحتی برای زیستن

و متاسفانه این هنری است که آن را خوب آموخته ایم

هنر "بودن یکی و نبودن دیگری"..!


بی تو اینجا همه در حبس ابد، تبعیدند

سالها، هجری و شمسی همه بی خورشیدند

سیرتقویم جلالی به جمال توخوش است

فصلها را همه با فاصله ات سنجیدند

توبیایی همه ساعتها، ثانیه ها

از همین روز همین لحظه همین دم عیدند


holy786.blogfa.com

تو شاهکار خالقی

تحقیر را باور نکن...

بر روی بوم زندگی

هرچیزی میخواهی بکش

زیبا و زشتش پای توست

تقدیر را باور نکن...

تصویر اگر زیبا نبود

نقاش خوبی نیستی

از نو دوباره رسم کن

تصویر را باور نکن...

خالق تو را شاد آفرید

آزاد آزاد آفرید

پرواز کن تا آرزو

زنجیر را باور نکن...

 

من پذیرفتم شکست خویش را             

پندهای عقل دور اندیش را

من پذیرفتم که عشق افسانه است   

این دل دردآسا دیوانه است

میروم شاید فراموشت کنم                  

با فراموشی هم آغوشت کنم

میروم از رفتنم شاد باش                    

از عذاب دیدنم آزاد باش

آرزو دارم بفهمی درد را                      

تندی برخوردهای سرد را



[ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 13:29 ] [ نیشگون ]
به مفهوم غم انگیز جدایی؟؟

به چه چیز؟...

به شكست دل من یا به پیروزی خویش ؟؟...

به چه میخندی تو ...؟

...به نگاهم كه چه مستانه تو را باور كرد ؟

یا به افسون گری چشمانت كه مرا سوخت و خاكستر كرد؟...

به چه میخندی تو ...؟

به دل ساده ی من میخندی كه دگر تا به ابد نیز به فكر خود نیست ؟؟؟!!!...

خنده دار است ...!!!

بـــخـــنـــد‬

------------

[ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 13:24 ] [ نیشگون ]
خيلي دلم گرفته….

انگار عمريست آسمان ابريست و باران نميبارد…

انگار اين بغض لعنتي نميخواهد بشکند…

واي از دست چشمهايم ، واي از دست اشکهايم…

آرزو به دل مانده ام ، کسي در پي من نيست و خيلي وقت است تنها مانده ام..

نميگويم از تنهايي خويش تا کسي دلش به حالم بسوزد ، نميگويم از غمهاي خويش تا کسي دلش به درد آيد..

من که ميدانم کسي نمينشيند به پاي درد دلهايم ، اينک دارم با خودم درد دل ميکنم…

دلم گرفته ، رنگ و رويي ندارد برايم اين لحظه ها ، حس خوبي ندارم به اين ثانيه ها..

ميدانم کسي نميخواند غمهايم را ، ميدانم کسي نميشنود حرفهايم را ،

حتي اگر فرياد هم بزنم کسي نگاه نميکند ديوانه اي مثل من را
...

[ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 13:23 ] [ نیشگون ]
نفس می کشم نبودنت را

نیستی

هوای بوی تنت را کرده ام

می دانی

پیرهن جدایی ات بدجور به قامتم گشاد است

تو نیستی

آسمان بی معنیست

حتی آسمان پر ستاره

و باران

مثل قطره های عذاب روی سرم می ریزد

تو نیستی

و من چتر می خواهم ...

هر چیزی که حس عاشقانه و شاعرانه می دهد در چشمانم لباس سیاه پوشیده...

خودم را به هزار راه میزنم

به هزار کوچه

به هزار در

نکند یاد آغوشت بیفتم ...

[ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 13:22 ] [ نیشگون ]
نیستی حالم خرابه تو رو با یکی‌ دیگه دیدم      داغون شدم مردم ولی‌ باز تو رو بخشیدم

نیستی‌ دلشوره دارم میبینم تو رو تو چشماش      این تقدیر بی رحمه با قلبم عشق من برو نذار تنهاش

 

نیستی‌ حال من خرابه نیستی‌ دستام سرد سرد      چشمام تو رو با اون دید و دلم باور نکرد

نیستی و هوای این گریه داره بغضمو میشکنه      من مردم و دست‌های تو قاتل منه

 

رفتی‌ از این آغوش چه راحت و باز منم تنها و خاموش چراغم

چه بی‌ اعتنا رفتی‌  هه...      نفهمیدم حس من واست یه تفریحه

تو که میدونستی وجود تو ترک درداست      تو میدونستی نبود تو مرگ فرداست

ولی‌ آروم آروم زیر بارون داغون      قدم میزنم و تو هم شادی با اون یارو

سرا پا گوش بودم وقتی‌ که تو داشتی حرفی‌      حالا که بهت نیاز دارم گذاشتی رفتی‌؟

باشه، منم میذارم رگ این گردن      که رفتم و دیگه پیشت برنمیگردم

ولی‌ روزی رو میبینم که یارت سیره      از تو با یکی‌ دیگه از کنارت میره

به هر دستی‌ که بدی میگیری از همون دست      این نفرین من نیست بازی زمونست

اون میخواد که دل تو با حرفهاش خواب شه      صبر کن بذار یه کمی‌ یخ هاش آب شه

وقتی‌ میفهمی چه کسی‌ پشت روبنده      که به احساست بزنه یه مشت کوبنده

 

نیستی‌ حال من خرابه نیستی‌ دستام سرد سرد      چشمام تو رو با اون دید و دلم باور نکرد

نیستی و هوای این گریه داره بغضمو میشکنه      من مردم و دست‌های تو قاتل منه

 

چقدر باهات حرف دارم و چقدر خرابم      کاش لااقل بودی میدادی یه خط جوابم

تو که هی‌ میگفتی‌ تا ته خط باهام هستی      چرا رفتی‌ و با درد دست و پاهامو بستی؟

چرا ؟ ها ؟ بخدا تا به من حرفی‌      نزنی‌ نمیرم تو چرا واقعا رفتی‌؟

لااقل یه چیزی بگو، بگو دوستت نداشتم      بگو از خدام بود که تو شب و روزت نباشم

یعنی‌ قصدت از اول این بود که با من نمونی؟      حرف بزن، تو که اینقدر نامرد نبودی

چی‌ میگم اون دیگه نیست پیشم      چشم، تو این امتحان هم بیست میشم

ولی‌ چرا از سنگه قلب‌ها در این شهر تاریک      اسیر کابوسم تو یلدا‌ترین شب تاریخ

کابوسی که نفس رو تو سینه حبس میکنه      و میبینم یکی‌ دیگه تنت رو لمس میکنه

هه...  داره تنم میلرزه      واسه ادامه ی خوابم حتی قلم میترسه

ختم کلام رفتی‌ از این آغوش چه راحت      و باز منم تنها و خاموش چراغم

 

نیستی‌ حال من خرابه نیستی‌ دستام سرد سرد      چشمام تو رو با اون دید و دلم باور نکرد

نیستی و هوای این گریه داره بغضمو میشکنه      من مردم و دست‌های تو قاتل منه


موضوعات مرتبط: نیستی
[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 16:9 ] [ نیشگون ]
ورزش کمک می کند تا وزنتان را کنترل کنید. کنترل وزن برای سیستم قلب و عروقتان فواید زیادی دارد
 
وقتی وزن سالمی داشته باشید، قلب مجبور نیست برای تامین اکسیژن بدن سخت کار کند
 
ورزش کمک می کند تا کلسترول " خوب " و کلسترول " بد " را کنترل نمایید
 
ورزش، قلب و ریه را تندرست و سالم نگه می دارد. ورزش بوسیله پمپ کردن موثرتر خون
 
به وسیله قلب، گردش خون و اکسیژن را در بدن بهبود می بخشد. ورزش ظرفیت شش را نیز
 
بهبود می بخشد، به طوری که قابلیت شش ها را برای تامین اکسیژن مورد نیاز بدن بالا می برد
 
ورزش به کنترل اشتها کمک می کند. بعضی از پژوهش ها نشان می دهند که فعالیت سبک
 
تا متوسط تا حد یک ساعت در روز اشتها را کمی کاهش می دهد
 
ورزش منظم، عضلات بدون چربی می سازد و بدن را قوی تر می کند
 
ورزش های حامل وزن مانند پیاده روی و آهسته دویدن، سلامت استخوان را ارتقاء می دهند
 
و از پوکی استخوان جلوگیری می کنند
 
ورزش تحمل جسمانی را افزایش میدهد
 
ورزش بدن شما را نرم و انعطاف پذیر می سازد
 
ورزش به شما کمک می کند تا از استرس خلاص شوید و شما را هوشیار می سازد. همچنین
 
ورزش کردن از کشیدگی عضلات جلوگیری می کند
 
ورزش کردن سبب ترشح " هورمون آندروفین " می شود، این هورمون به نوبه ی خود سبب
 
اصلی نشاط و شادمانی و سلامتی است و از پیری زودرس جلوگیری می کند
[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 16:1 ] [ نیشگون ]
فاطمیه قصه گوی رنجهاست
فاطمیه تفسیر سوز مرتضی ست
فاطمیه شعر داغ لاله است
قصه ی زهرای 18 ساله ست
فاطمیه شرح دیوار و در است
دفتر در مقام سخت زینب پرور است

با یک نگاه عمیق درباره فلسفه عزاداری باید گفت در واقع همه عزاداری ها مطمئنا یک زمینه سازی است برای اینکه یک محب اهل بیت علیهم السلام بهتر بتواند در مسیر جلب رضایت و سیره ایشان حرکت کند و در نهایت با اصلاح یک فرد و یک جامعه سعادت فردی و اجتماعی ایشان تضمین گردد .

بر همین اساس با توجه به ویژگی و اهمیت ایام فاطمیه و باز اهمیت عنصر حیا و حجاب در یک جامعه اسلامی و شخصیت یگانه و الگوی حضرت زهرا سلام الله علیها برای یک زن مسلمان و شیعه، که نمونه بارز و کامل حیا و حجاب هستند ،شاید امروز بتوان این امر را به عنوان یک ضرورت مطرح نمود که شعار دهه فاطمیه باید حجاب و حیای فاطمی باشد و همچنین به زمان اوج نمود این شعار تبدیل گردد.

گرامیداشت نام فاطمه به چیست؟

برای روشن تر شدن این موضوع باید گفت ما عادت کرده ایم که همیشه کار آسانتر را در انجام وظایف انتخاب کنیم،حتی در ابراز دلداگیمان به اهل بیت علیهم السلام آنچه دلمان می خواهد انجام می دهیم نه آنچه ایشان می خواهند،این یک نکته بسیار ظریف است که باید به آن توجه داشته باشیم، آیا احیای یاد فاطمه سلام الله علیها تنها به برگزاری مجالس سوگواری آن حضرت است یا خیر!؟

اگر فقط برگزاری مجالس سوگواری موجب گرامیداشت صدیقه طاهره است چرا با توجه به اینکه مجالس سوگواری و یاد ایشان هر سال بیشتر از گذشته است تصویر فاطمه رفته رفته در دلهای زنان ما و در فضای عمومی جامعه ما دارد هر چه می گذرد کمرنگ و کمرنگ تر می شود؛

در زمانی نه چندان دور نام فاطمه و زهرا اولین نامی بود که در هر خانواده ایرانی با افتخار برای نامگذاری دختران مطرح می شد و نامگذاری می گردید اما الان آمار چگونه است؟ و بالاتر از آن زمانی نام فاطمه برای زنان ما الهام بخش و طنین انداز حجاب و حیای فاطمی بود،آنچه ویژگی و خصوصیت منحصر به فرد صدیقه طاهره سلام الله علیها را تشکیل می دهد و ارتباط وثیق زنان با آن بزرگوار آنچنان بود که این شعاری که بر در و دیوار نوشته می شد جزو شعار های تاثیر گذار و اثر بخش بر زنان ما بود که:

ای زن به تو از فاطمه اینگونه خطاب است/ ارزنده ترین زینت زن حفظ حجاب است

احیای فرهنگ فاطمی در فاطمیه

براستی امروز زهرای غمدیده از ما چه می خواهد؟ احیا کردن و بزرگداشت نام و یاد فاطمه به احیای فرهنگ فاطمی است آنچه امروز دارد چونان خود فاطمه هر روز در جامعه ما مظلوم و مظلوم تر می شود ، باید بی پرده سخن بگویم، شعار فاطمه این است که خوشا به حال آن زنی که نه او نامحرمی را ببیند و نه نامحرمی او را! نگویید این شدنی نیست! فاطمه تلاش ما را در این مسیر می خواهد! دهه فاطمیه باید نماد تلاش و فرهنگ سازی ما در این عرصه رهرا پسند باشد.

باید به مردان دلداده فاطمه اینگونه خطاب کنم که،این زنان و دختران کوچه و بازار کسی غیر از خانواده خود ما نیستند خانواده بسیاری از ما کسانی که دم از فاطمه میزنیم آنچنان رنگ و بویی از فرهنگ فاطمی ندارند،جدا از مبحث امر به معروف و نهی از منکر ،مطلب اولیه و ابتدایی حفظ خود و خانواده خود است،که قرآن می فرماید :

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا۱

آنچه مشخص است حضور یک زن و دختر بی حجاب در جامعه ای که الگوی زنانش فاطمه زهراست ،نعوذ بالله دهن کجی به صدیقه طاهره و فرهنگ اوست و با وجود چنین خطای عظیمی چه مجلسی و چه نوحه ای و چه عزایی؟

روضه و ذکری مقبول حضرت زهراست که حیا و حجاب ما را اصلاح کند

این رویه بسیار اشتباه است که فاطمیه بیاید و برود و ماعزاداری او را انجام دهیم و خود را محب و دلداده او بدانیم ولی باز با گذشت این ایام در فرهنگ حجاب و حیای زنان و مردان ما هیچ تاثیر و تاثر نمایانی حاصل نشود؛ این کدام فرهنگ فاطمی است که حجاب ندارد؟؟ این کدام فاطمیه است که با بی حجابی کاری ندارد؟ همان فاطمه ای که حتی روضه شهادتش نیز لبریز از درس حیا و عفاف است ،آنجا که روزهای پایانی عمر کوتاهش تابوتی سفارش می دهد که حجم بدن او در هنگام تشییع جنازه نمایان نباشد.

تصور فاطمه زهرا سلام الله علیها بدون تصور حیا و حجاب ناممکن است، مجلس روضه حضرت زهرا مجلس ذکر حیاست، مجلس احیای حجاب است، پس بدانید که اگر اینگونه نیست باید بدانیم یک جای کار ایراد دارد یا تصور ما از فاطمه اشتباه است و او را نمی شناسیم و برای فاطمه دیگری اشک می ریزیم و گریه می کنیم، یا اینکه این ابراز ارادت ها و گرامیداشت های ما از مادر سادات ناقص است و مورد رضای او و سبب اصلاح ما نیست چرا که آن فرهنگ فاطمی که حجاب ندارد یا اینکه با بی حجابی می سازد فاطمه اي است كه تنها در اسلام آمریکایی قابل تعريف است همان اسلامی که هیچ چیز ندارد جز یک نام.

امروز باید صدای گریه فاطمه را شنید که به جای گریه در فراق پدر بر حال ما اشک می ریزد و بر مظلومیت مهدیش ؛ مایی که از حال زنان و دخترانمان معلوم است كه به سمتی می رویم که روضه و ذکرمان بی اثر و نمازمان بی هنر است؛ از آنجا که در مورد نماز و عبادت، قرآن کریم و ائمه عليهم السلام می فرمایند که نمازی، نماز است و مقبول، که تنهی عن الفحشاء و منکر باشد و همچنین در این راستا می توان گفت که روضه ای روضه است و مقبول و دل حضرت زهرا را بدست می آورد که فحشا ستیز باشد و حیا پرور؛ اگر اينگونه نيست،نه آن روضه روضه انسيه حوراست و نه آن فاطميه ،فاطميه صديقه كبري و نه اصلا آن فاطمه،فاطمه زهرا!.

۱-اي كساني كه ايمان آورده ايد خود و خانواده خود را از آتش جهنم باز داريد سوره تحريم آيه ۶
ما گوشه نشینان غم فاطمه ایم
محتاج عطا و کرم فاطمه ایم
عمریست که از داغ غمش سوخته ایم
دلسوخته ی عمر کم فاطمه ایم...
[ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 ] [ 9:33 ] [ نیشگون ]
زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌ کشی کردند...
روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایه‌اش درحال آویزان کردن رخت‌ های
شسته است و گفت: لباس‌ها چندان تمیز نیست، انگار نمی‌داند چطور لباس بشوید، احتمالا
باید پودر لباس‌ شویی بهتری بخرد...
همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت! هربار که زن همسایه لباس‌های شسته‌اش را برای
خشک شدن آویزان می‌کرد، زن جوان همان حرف را تکرار می‌کرد...
تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباس‌ های تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به
همسرش گفت: یاد گرفته چطور لباس بشوید، مانده‌ام که چه کسی درست لباس شستن
را یادش داده...
مرد پاسخ داد: من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره‌هایمان را تمیز کردم!
[ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 0:2 ] [ نیشگون ]
خدایا .. به من قدرت بده .. تا آرام کنم دلم

دلم .. لبریزِ هیاهو شده است

و من .. جز تو .. در تاریکیِ شبم

هیچ نوری .. نمی خواهم

بتاب .. بر من ..

تا نترسم  زِ تاریکی ..

و به من قدرتِ درکی بده ..

تا قبول کنم .. که ..

تنهایم ..

و دیگر ..

هیچوقت ..

هیچوقتِ هیچوقت ..

مگذار که .. قلبی را .. طلب کنم ..

بگذار تا .. با تنهاییِ خود .. خوش باشم ..

شاید که تنهایی .. قرارِ بیقراریِ دلم باشد ..


 

                                

 

از من تا تو .. دیگر به جز شمع هایِ انتظارِ من

هیچ چراغی سوسو نمی زند

چه انتظارِ عَبَثیست

برایِ کسی که

هیچوقت نمی آید

و شب

چه بیرحمانه می خندد

به تلاشِ دلم

 

زیباست دلی که تو .. ماهِ شبش باشی

زیباست دلی که تو .. قطره قطره اش  باشی  

زیباست شبی .. که تو .. سکوتش باشی

زیباست .. لبی که تو .. خنده اش باشی



ادامه مطلب
[ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ] [ 23:58 ] [ نیشگون ]
فقط دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه سالمی یا مریضی.
اگر سالم هستی، دیگه چیزی نمونده كه نگرانش باشی؛
اما اگه مریضی، فقط دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه دست آخر خوب می شی یا می میری.
اگه خوب شدی كه دیگه چیزی برای نگرانی باقی نمی مونه؛
اما اگه بمیری، دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه به بهشت بری یا به جهنم.
اگر به بهشت بری، چیزی برای نگرانی وجود نداره؛
ولی اگه به جهنم بری، اون قدر مشغول احوالپرسی با دوستان قدیمی می شی كه وقتی برای نگرانی نداری!
پس در واقع هیچ وقت هیچ چیز برای نگرانی وجود نداره!!
امیدوارم همیشه سلامت و شاد باشی
[ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ] [ 16:29 ] [ نیشگون ]
سکوت کوچه های تار جانم، گریه می خواهد

تمام بند بند استخوانم گریه می خواهد

بیا ای ابر باران زا، میان شعرهای من

که بغض آشنای ابر گریه می خواهد

بهاری کن مرا جانا، که من پابند پاییزم

و آهنگ غزلهای جوانم گریه می خواهد

چنان دق کرده احساسم میان شعر تنهایی

که حتی گریه های بی امانم، گریه می خواهد

موضوعات مرتبط: گریه
[ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ] [ 16:5 ] [ نیشگون ]
گاهــــــے دلم برای خودم تنگ ميشود
گاهــــــے دلم برای باورهاے گذشته ام تنگ ميشود
گاهــــــے دلم برای پاكيهاے كودكانه ے قلبم ميگيرد
گاهــــــے دلم از رهگذرانے كه در اين مسيـر بے انتها آمدند و رفتند ، خسته ميشود
گاهــــــے دلم از راهزنانے كه ناغافل دلم را ميشكنند میگیرد
گاهــــــے آرزو ميكنم اے كاش
دلــــــی نبود تا تنگ شود
تا خسته شود
تا بشكند ...!!!

[ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 23:33 ] [ نیشگون ]
ای آدم ها یک نفر اینجا پشت ِبهار جا مانده است!

نمیتواند از زمستان و آدم برفی اش دل بکند

یک نفر اینجا مداد سبزش شکسته....

بهارش نمی شود خسته است

برایش دعا کنید...

عشق يعني حســـــــرت شبهاي گرم                   عشق يعني ياد يک رويــــــاي نـــــــرم                             عشق يعني يک بيــــــابان خـــــــاطره                                    عشق يعني چهار ديواري بدون پنـجره                                            عشق يعني گفتـــني بـا گـــــوش کـــر                                                     عشق يعني ديــدني بـا چشـــم کـــور                                                              عشق يعني غـرقه گــشتن در ســراب                                                     عشق يعني حـلقه هاي بي حســـاب                                            عشق يعني تا ابد بـــــي ســـرنوشـت                                    عشق يعني آخــــــر خــــط بهـــــــشت                           عشق يعني گـم شدن در لـــــحظه ها                  عشق يعني آبــي بـــــــي انتـــــــــهـــا         عشق يعني زرد تنــــــــها و غريـــــــــب عشق يعني سرخــي ظــــاهر فريــــب        عشق يعني هــر چه تنها ماندنيـسـت                 عشق يعني هر چــه را دل کــندنيست                          عشق يعني يک سوال بــــــي جـــواب                                   عشق يعني راه رفتـــــن تـــوي خـــواب                                            عشق يعني تکــــيه بر بـــــازوي بــــــاد                                                     عشق يعني حســــرتت پـــــاينده بـــا                                                            عشق يعني خسته بودن ازفريب زندگي                                                    عشق يعني درد بـــردن از غم بالندگي                                          عشق يعني هرچه گفتن,هر چه کردن,بهر او                                  عشق يعني هــــر زمان تنها شنيدن نـام او


حوا مگر سیب را پوست کندی خوردی ؟؟؟


که دنیا اینگونه پوست ما را میکند!!


گناهش گردن خودت !
آن روز ، روزه بودم که حسرت داشتن تو را خوردم......

به دلـم افتاده بـود ،

كـه امشـب حتــما

خوابـت را میبینـم

امــا ....


تا صُبـح به شوق ِ دیدنت خوابـم نبرد

می دانی..؟
آدم های ِ ساده..
ساده هم عاشق می شوند..
ساده صبوری می کنند..
ساده عشق می وَرزَند..
ساده می مانند..
اما سَخت دِل می کنند....
آن وقت که دل ِ می کنند..
جان می دَهند..
آدم های ِ ساده.....
[ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 23:31 ] [ نیشگون ]


زائری بارانیم ، آقا به دادم می رسی؟


بی پناه و خسته ام،آقا به دادم می رسی؟


گرچه آهو نیستم ،اما پر از دلتنگیم


ضامن چشمان آهو ها به دادم می رسی؟


من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام


هشتمین دردانه زهرا، به دادم می رسی؟

باز هم مشهد ،مسافرها، هیاهوی حرم 

یک نفر فریاد زد: آقا به دادم می رسی؟


[ شنبه نوزدهم فروردین 1391 ] [ 11:16 ] [ نیشگون ]
شیعه به عزای فاطمه محزون است        یک دیده به اشک،دیگری در خون است

ظلم وستمی که شد به دخت احمد       هر کس  که فراموش کند ملعون است



چرا هیزم به دستید ای لعینان!             مگر سوزاندن گل افتخار است

یکی به ثانی ملعون بگوید                    مزن نامرد که زهرا باردار است!



دست ثانی روی گل احساس شد        عمر آن کوته شبیه یاس شد

فاطمیه کوچه ها را غم گرفت              جنت و فردس را ماتم گرفت



بر قاتلین حضرت زهرا سلام الله علیها لعنت لعنت لعنت

      بر عمر  لعنت لعنت لعنت  لعنت لعنت لعنت

[ شنبه نوزدهم فروردین 1391 ] [ 11:14 ] [ نیشگون ]

روزي مردي خواب عجيبي ديد.

ديد که پيش فرشته هاست و به کارهاي آنها نگاه مي کند.

هنگام ورود، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد که سخت

مشغول کارند و تند تند نامه هايي را که توسط پيک ها از

زمين مي رسند باز مي کنند و آنها را داخل جعبه مي گذارند.

مرد از فرشته اي پرسيد: شما چکار مي کنيد؟

فرشته در حالي که داشت نامه اي را باز مي کرد

گفت: اينجا بخش دريافت است و ما دعاها و تقاضاهاي مردم

از خداوند را تحويل مي گيريم.مرد کمي جلوتر رفت. باز تعدادي

از فرشتگـــان را ديد که کاغذهـايي را داخل پاکت مي گذارند و

آن ها را توسط پيک هايي به زمين مي فرستند. مرد پرسيد:

شماها چکار مي کنيد؟ يکي از فرشتگان با عجله گفت:

اينجا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت هاي خداوند را

براي بندگان به زمين مي فرستيم. مرد کمي جلوتر رفت و

يک فرشته را ديد که بيکار نشسته است.

با تعجب از فرشته پرسيد: شما چرا بيکاريد؟

فرشته جواب داد: اينجا بخش تصديق جواب است.

مردمي که دعاهايشان مستجاب شده

بايد جواب بفرستند ولي فقط عده بسيار کمي جواب ميدهند.

مرد از فرشته پرسيد: مردم چگونه مي توانند جواب بفرستند؟

فرشته پاسخ داد: بسيار ساده، فقط کافيست بگويند:

خدايا شکر . . .

[ دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 ] [ 10:14 ] [ نیشگون ]

من که گفتم این بهار افسردنی است   من که گفتم این پرستو مردنی است

من که گفتم ای دل بی بند و بار      عشق یعنی رنج ، یعنی انتظار

آه عجب کاری به دستم داد دل     هم شکست و هم شکستم داد دل
من پذیرفتم که عشق افسانه است
 
این دل درد آشنا دیوانه است
 
میروم شاید فراموشت کنم
 
با فراموشی هم آغوشت کنم
 
میروم از رفتنم دلشاد باش
 
از عذاب دیدنم آزاد باش
 
گرچه تو تنهاتر ازمن میروی
 
آرزو دارم تو هم عاشق شوی
 
آرزو دارم بفهمی درد را
 
تلخی برخوردهای سرد را...!
 
[ جمعه یازدهم فروردین 1391 ] [ 22:33 ] [ نیشگون ]
چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند. بقیهقورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و و قتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گفتند : دیگر چاره ایی نیست .شما به زودی خواهید مرد . دو قورباغه حرفهای آنها را نشنیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند تا از گودال خارج شوند. اما قورباغه های دیگر دائما به آنهامی گفتند که دست از تلاش بردارید چون نمی توانید از گودال خارج شوید ٬ به زودی خواهید مرد. بالاخره یکی از قورباغه ها تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت .او بی درنگ به ته گودال پرتاب شد ومرد. اما قورباغه دیگر با حداکثر توانش برای بیرون آمدن از گودالتلاش می کرد . بقیه قورباغه ها فریاد می زدند که دست از تلاش بردار ٬ اما او با توان بیشتری برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد و بالاخره از گودال خارج شد. وقتی از گودال بیرون آمد بقیه قورباغه ها از او پرسیدند : مگر تو حرفهای ما را نشنیدی ؟ معلوم شد کع قورباغه ناشنوا است و در واقع او در تمام فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند
[ جمعه یازدهم فروردین 1391 ] [ 22:31 ] [ نیشگون ]

بیایید کلمات را بشناسیم 4

سالم ترین کلمه سلامتی است.......                  به ان اهمیت بده

اصلی ترین کلمه اطمینان است......                    به ان اعتماد کن

بی احساس ترین کلمه بیتفاوتی است...              مراقب ان باش    

موقر ترین کلمه احترام است.......                       برایش ارزش قائل شو

دوستانه ترین کلمه رفاقت است.......                 از ان سو استفاده نکن

مناظره ی منو حافظ

نیمه شبِ پریشب گشتم دچار کابوس / دیدم  به خواب حافظ  توی صف اتوبوس

گفتم: سلام خواجه گفتا علیک جانم / گفتم: کجا روانی؟ گفتا: خودم ندانم

در بند بی خیالی گفتم بگیر فالی /گفتا: نمانده حالی گفتم چگونه ای گفت

گفتم: که تازه تازه شعرو غزل چه داری / گفتا: که می سرایم شعر سپید باری

 

گفتم: کجاست لیلی؟ مشغول دل ربایی؟ /گفتا: شده شده ستاره در فیلم سینمایی

گفتم: بگو ز خالش ان خال اتش افروز / گفتا: عمل نموده دیروز یا پریروز

گفتم: بگو زمویش گفتا که مِش نموده/ گفتم: بگو ز یارش گفتا: ولش نموده

گفتم: بگو چرا چگونه؟ عاقل شدست مجنون؟ / گفتا: شدید گشته دو چار گرد افیون

 

گفتم: کجاست جمشید؟ جام جهان نمایش /گفتا: خریده قسطی تلوزیون به جایش

گفتم: بگو زساقی حالا  شده چه کاره؟ / گفتا:  شده پرستار یا منشیه اداره

گفتم: بگو ز زاهد ان رهنمای منزل / گفتا: که دست خود را بر دار از سر دل

گفتم: ز ساربان گو با کاروان غمها / گفتا: اژانس دارد با تور دور دنیا

گفتم: بُکن ز محمل یا از کجاوه یادی / گفتا: پژو دوو بنز یا گلف نُک مدادی

 

گفتم: که قاصدت کو؟ ان باد صبح شرقی / گفتا: که جای خود را داده به فکس برقی

گفتم: بیا ز هدهد جوییم راه چاره / گفتا: به جای هدهد دیش است و ماهواره

گفتم: سلام ما را باد صبا کجا برد؟ / گفتا: به پست داده اوُرد یا نیاوُرد؟

گفتم: بگو ز مشکِ اهوی دشت زنگی /گفتا: که ادکلن شد در شیشه های رنگی

گفتم: سراغ داری میخانه ای حسابی / گفت: انچه بود از دم گشته چلو کبابی

[ جمعه یازدهم فروردین 1391 ] [ 22:26 ] [ نیشگون ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

About

سلام سلامی به درخشش آفتاب به زلالی باران به بخشندگی زمین و به مهربونی دلهاتون سلام خوبین ؟ خوشین ؟ سلامتیت ؟ خوب خداروشکر من معروف به نیشگون هستم و بچه ی گنبد سید آباد ملی هستم و می خواهم تا اوقات فراغت شما عزیزان را پر کنم وب من هر چند روز به روز می شود و تصمیم دارم که عکس های جالب و زیادی را در این وب قرار دهم مطالب دیگر من در وبلاگ http://neshgon.blogfa.com/ است و خوشحال میشم که بیایین و به امید آرزوی دیدار دوباره ی روی گل شما عزیزان بای
Blog Categories
Blog Custom

امارگیر حرفه ای سایت



تصاویر زیباسازی وبلاگ















نیشگون


فال حافظ

گروپ ما
آموزش ها و نرم افزار های طلایی
هیئت متوسلین به حضرت  علی اکبر (ع) گنبد

چت روم